تبليغاتX
انجمن جوانان زنده رود
Search

حکیمانه ها 

موضوع: سخنان بزرگان شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388 14:7

 

آن که می تواند انجام می دهد، آن که نمی تواند انتقاد می کند .      (برنارد شاو)

 

نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

عملکرد ! 

موضوع: جالب آباد چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 15:10

 

پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.

مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد.

پسرك پرسید: خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را بهمن بسپارید؟

زن پاسخ داد: كسی هست كه این كار را برایم انجام می دهد !

پسرك گفت: خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می دهد انجام خواهمداد!

زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است.

پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهیدداشت.

مجددا زن پاسخش منفی بود.

پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.

مغازه دار كه به صحبت های اوگوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم.

پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می كند !!

 

 

نوشته شده توسط رویا | لينک ثابت |

اولین پیتزا فروشی 

موضوع: مکان ها چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 11:53

خیلی ها  دوست دارند که بدونند اولین هر چیزی کجا بوده و چطوری بوده ، از این رو ما که اسم پیتزا داوود رو خیلی شنیده بودیم تصمیم گرفتیم بریم یه تستی بکنیم.

پیتزا داوود

وارد کوچه لولاگر (آدرس کامل پائین صفحه هست) که می شید انتهای کوچه به اندازه یه وانت جعبه نوشابه پپسی می بینید که جلوی یه مغازه قدیمی هستش. وقتی وارد مغازه آقا داوود می شید دو سه تا میز کوچیک دو نفره می بنید و یه سکو که روش می تونید غذا بخورید. از طرفی هم روبروتون یه یخچال قدیمی که فقط توش کالباس و سوسیس می بینی که خورد شده آماده استفاده هستند.

پیتزا داوود

ولی اینجا یه پیتزا فروشی معمولی نیست! اولین پیتزا فروشی ایرانه! پس باید توقع داشته باشید یه چیزاییش فرق کنه.

اینجا رسم و رسوم خودشو داره و اگه شما تا حالا اونجا نرفته باشید حتما” غافل گیر می شید. از این رسم و رسوماش براتون بگم:

تو این پیتزا فروشی هیچ غذای غیر از پیتزا گیرتون نمی یاد و شما می تونید از 7 نوع پیتزایی که داره انتخابای خودتون رو داشته باشید. پیشنهاد من پیتزا مخلوط و یا پیتزا قارچه.

خوب حال نوبت سفارش دادنه : می گید یه پیتزا مخلوط و اون اسم شما رو می پرسه! شما باید اسم کوچیکتونو بهش بگید و الا دوباره می پرسه! بعد از این بلافاصله یه 400 ، 500 گرم کالباس که داخل فویل گذاشته شده رو جلوتون میذاره! که شما کلی تعجب می کنید که بابا من پیتزا سفارش دادم نه کالباس خام!!! این کالباس که میشه گفت از معمولی ترین کالباس های موجود بازاره  و بصورت نامنظم با کارد خورد شده در اصل پیش غذای شماست. و شما با سس فراونو و آویشنو وفلفل می تونید میل کنید. به ازای هر پیتزا  یکی از این کالباس ها هم میده. البته شما اگه بخواهید بازم کالباس میده انقدر که دیگه نتونی چیزی بخوری و بابت این کالباس ها از شما هیچ پولی نمی گیره!!! پس با خیال راحت بخورید.

من نمیدونم ، با این که می دونی کالباسش یک درصد هم گوشت نداره ، ولی با یه ولع خاصی شروع می کنی به کالباس خوردن که انگار تو عمرت کالباس نخوردی!

در مورد محل نشستن هم باید بهتون بگم معمولاً توی مغازه جایی برای نشستن نیست و شما باید بیرون مغازه مثل بقه مشتری ها بشنید. و اما مگه بقیه مشتری های چه جوری نشستند؟

پیتزا داوود

بقیه از همون جعبه نوشابه ها که اول داستان براتون گفتم دارند استفاده می کنند. شما هم دو تا جعبه نوشابرو بر می گردونید و یکشو می کنید صندلی و یکیشو می کنید میز و در عین سادگی و راحتی غذاتون میل می کیند.

خوب حالا پیتزای شما حاضر شده و یکی باصدای بلند اسم شما رو صدا می کنه و اگه نشنوید ممد آقا بیرون مغازه دوباره صداتون می کنه! حالا پیتزا رو گرفتی یه پیتزا با نون بسیار نازک و تیکه های بزرگ کالباس و سوسیس و قارچ به همراه سس فراونو آویشن.. کاملاً پرملات طوری که وقتی بر میداری میریزه. البته بگم از همون مواد معمولی تشکیل شده.

و اما از اخلاقای دیگه آقا داوود : البته شبی که ما رفتیم خود آقا داوود نبود و یه شاگردی داشت بنام ممد آقا که می شد پسر خاله آقا داوود و بعد از بازنشستگی میاد اونجا کمک می کنه. اون می گفت که آقا داوود الان یه سه ماهی هست که پا درد داره و دیگه نمی یاد. اگه آقا داوود احساس کنه که کسی داره خالی می بنده ، یه زنگ زورخونه ای داره که اونو به صدا در میاره ، یا اگه احساس کنه که داری بیش از ظرفیتت پیتزا می خوای ، بهت نمیده ولی هر چقدر کالباس بخای بهت میده.

عکس آقا داوود    پیتزا داوود- آقا داوود

و اما از گفته های این ممد آقا، که خیلی هم شنیدنی بود در مود تاریخچه اینجا و مطالبی که از سایت های مختلف در مورد اینجا خوندم براتون بگم :

اینجا حول و حوش سال 1340 تاسیس شده ، و آقا داوود به همراه یه شریک ارمنی خود اینجا رو باز کردند. اینجا از همون روز اول ساده بوده و الان هم همونطوره. طولی نمی کشه که شریک ارمنی دست از شراکت می کشه و میره خارج و آقا داوود می مونه و مغازش.  بعد از گذشت سه سال پیتزا پنتری توی ویلا باز میشه و بر خلاف پیتزا داوود، پیتزا پنتری یه جای باکلاس و پر از تجملات بوده و برای اینکه ثابت کنه که جای باکلاسیه شب اول شاه رو دعوت می کنه! بگذریم. اولین پیتزا رو آقا داوود 11 قرون می فروخته و الان پیتزا هاش از 2400 تومان هست تا 3900.

توی اینجا از سالاد و سیب زمینی  خبری نیست. و اگه بخوای غذا رو ببری پیتزا رو توی جعبه نمی ذاره بلکه لای یه فویل می پیچه و به همراه یه دسته کالباس دیگه بهت میده .

یه راوی دیگه می گفت که وقتی از در مغازش خارج می شی ازت یه سوال می پرسه “سیر شدی ؟

ممکن است غذای داوود پر باشد، و جایش کثیف باشد و صندلی‌هایش ناراحت. ممکن است لحظه‌ای از کرده پشیمان شوى. اما داوود با هر‌چه که دارد یا ندارد تجربه‌ای است با‌ارزش حد‌اقل برای یک‌بار. تجربه خوردن اولین پیتزای تهران.

آدرس :

زیر پل حافظ - خیابان نوفل لوشاتو - به سمت جمهوری - سمت چپ - کوچه لولا گر ( 50 متر از ابتدای نوفل لوشاتو که برید جلو )

نوشته شده توسط مهدی ماهانی | لينک ثابت |

عید فطر مبارک 

موضوع: گوناگون سه شنبه نهم مهر 1387 13:1

                        

فرا رسيدن عید سعيد فطر را به شما مهمانان الهي تبريـك و تهنيت ميگم.

شانه به شانه صف مي كشند. دستهاي نياز كه به سمت آسمان بلند مي شود. زمزمه اللهم اهل الكبرياء والعظمه و اهل الجود و الجبروت و... اوج مي گيرد. احساس مي كني پاهايت از زمين خاكي جدا شده و در فضاي ديگري سير مي كني. فضاي خلوص، تسليم و تقوا. اين حس، پاداش يكماه روزه داري خالصانه متقين است كه نصيب مومنين حقيقي مي شود.
شيريني كه به دهان مي بري و كامت در روز عيد شيرين مي گردد نشانه اين است كه در مابقي ايام سال نيز بايد به شيرينيها، خوبيها و خلوص رمضان وفادار بماني. اجازه نده كه تلخي گناهان ريز و درشت دامن زندگي و ثانيه هايت را بگيرد. خوب بودن فقط مختص يكماه نيست. خوب بودن را در سراسر زندگي به همراه داشته باش. اللهم اني اسئلـك خير ماسئلـك به عباد ك الصالحون و اعوذبـك مما استعاذ منه عباد ك المخلصون

يا علي مدد ـ التماس دعا

 

نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |

عید نیمه شعبان مبارک . 

موضوع: گوناگون شنبه بیست و ششم مرداد 1387 11:36

                                        

بر چهره پر ز نور مهدی صلوات      بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج شود مهیا بفرست       بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |

شهر هرت 

موضوع: جیغ آباد دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 11:23

شهر هرت جائی که وقتی تو فرودگاش ۲ ساعت زود تر می یای و کارت برات صادر می شه به شماره   ۱۲ اما وقتی  سوار هواپیما  می شی می بینی هواپیما ردیف ۱۲ نداره  ( شهر شیراز مورخ ۸/۵/۸۷ هواپیمائی ایران ایر تور)

شهر هرت جایی است که رنگهای رنگین کمان مکروهند و رنگ سیاه مستحب
شهر هرت جایی است که اول ازدواج می کنند بعد همدیگه رو می شناسن
شهر هرت جایی است که همه بَدَن مگر اینکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جایی است که دوست بعد از شنیدن حرفات بهت می گه:‌ دوباره لاف زدی؟؟
شهر هرت جایی است که بهشتش زیر پای مادرانی است که حقی از زندگی و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جایی است که درختها علل اصلی ترافیک اند و بریده می شوند تا ماشینها راحت تر برانند
شهر هرت جایی است که کودکان زاده می شوند تا عقده های پدرها و مادرهایشان را درمان کنند
شهر هرت جایی است که شوهر ها انگشتر الماس برای زنانشان می خرند اما  حوصله 5 دقیقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جایی است که همه با هم مساویند و بعضی ها مساوی تر
شهر هرت جایی است که برای مریض شدن و پیش دکتر رفتن حتماْ باید پارتی داشت
شهر هرت جایی است که با میلیاردها پول بعد از ماهها فقط می توان برای مردم مصیبت دیده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جایی است که خنده عقل را زائل می کند
شهر هرت جایی است که زن باید گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش می گن مروارید در صدف
شهر هرت جایی است که مردم سوار تاکسی می شن زود برسن سر کار تا کار كنند وپول تاکسیشونو در بیارن
شهر هرت جایی است که 33 بچه کشته می شن و ماموران امنیت شهر می گن: به ما چه. مادر پدرا می خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاییكه نصف مردمش زیر خط فقرند اما سریالهای تلویزیونیشو توی کاخها می سازن
شهر هرت جایی است که 2 سال باید بری سربازی تا بلیط پاره کردن یاد بگیری
شهر هرت جاییه که موسیقی حرام است حرام
شهر هرت جایی است که گریه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جایی است که وطن هرگز مفهومی نداره و باعث ننگه
شهر هرت جایی است که هرگز آنچه را بلدی نباید به دیگری بیاموزی
شهر هرت جایی است که همه شغلها پست و بی ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جایی است که وقتی می ری مدرسه کیفتو می گردن مبادا آینه داشته باشی
شهر هرت جایی است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و است
شهر هرت جایی است که توی فرودگاه برادر و پدرتو می تونی ببوسی اما همسرتو نه

شهر هرت جایی است که وقتی از دختر می پرسن می خوای با این آقا زندگی کنی می گه: نمی دونم هر چی بابام بگه
شهر هرت جایی است که وقتی می خوای ازدواج کنی 500 نفر ر و دعوت می کنی و شام می دی تا برن و از بدی و زشتی و نفهمی و بی کلاسی تو کلی حرف بزنن
شهر هرت جایی است که هرگز نمی شه تو پشت بومش رفت مگر اینکه از یک طرفش بیفتی ..
شهر هرت جایی است که
خدایا این شهر چقدر به نظرم آشناست !!!!!!
نوشته شده توسط مهدی ماهانی | لينک ثابت |

مرگ همکار 

موضوع: داستان پنجشنبه دهم مرداد 1387 10:34

 

                        

                                مرگ همکار

یک روز وقتی کارمندان به اداره رسیدند، اطلاعیه بزرگی را در تابلو اعلانات دیدند که روی آن نوشته شده بود:

(( دیروز فردی که مانع پیشرفت شما در این اداره بود درگذشت!!. شما را به شرکت در مراسم تشییع جنازه که ساعت 10 صبح در سالن اجتماعات برگزار می شود دعوت مي کنيم .

در ابتدا، همه از دریافت خبر مرگ یکی از همکارانشان ناراحت می شدند اما پس از مدتی ، کنجکاو می شدند که بدانند کسی که مانع پیشرفت آن ها در اداره می شده که بوده است .

اين کنجکاوي ، تقريباً تمام کارمندان را ساعت 10 به سالن اجتماعات کشاند.رفته رفته که جمعیت زياد می شد هيجان هم  بالا رفت. همه پيش خود فکر مي کردند:این فرد چه کسی بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟به هرحال خوب شد که مرد!!

کارمندان در صفی قرار گرفتند و يکي يکي از نزديک تابوت رفتند و وقتی به درون تابوت نگاه مي کردند ناگهان خشکششان مي زد و زبانشان بند مي آمد.

آینه ايي درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مي کرد، تصوير خود را مي ديد. نوشته اي نيز بدين مضمون در کنار آینه بود:

((تنها يک نفر وجود دارد که می تواند مانع رشد شما شود و او هم کسي نيست جز خود شما. شما تنها کسی هستید که می توانید زندگی تان را متحول کنيد.شما تنها کسی هستید که می توانيد بر روی شادي ها، تصورات و وموفقيت هايتان اثر گذار باشيد.شما تنها کسي هستید که می توانيد به خودتان کمک کنيد.))

زندگي شما وقتي که رئیستان، دوستانتان،والدينتان،شریک زندگی تان یا محل کارتا تغيير مي کند،دستخوش تغيير نمي شود.

زندگی شما تنها فقط وقتی تغییر می کند که شما تغییر کنيد، باورهای محدود کننده خود را کنار بگذاريدو باور کنيد که شما تنها کسي هستيد که مسوول زندگی خودتان مي باشيد.

مهم ترين رابطه اي که در زندگی مي توانيد داشته باشيد، رابطه با خودتان است.

خودتان امتحان کنيد. مواظب خودتان باشيد. از مشکلات، غیر ممکن و چيزهای از دست داده نهراسيد. خودتان و واقعيت های زندگی خودتان را بسازيد.

دنيا مثل آينه است.

 

نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |

بدون شرح !!! 

موضوع: جالب آباد سه شنبه هشتم مرداد 1387 10:31

                               

 

نوشته شده توسط فاطمه | لينک ثابت |

فلسفه شکل گيری انجمن
روزی روزگاری چندتا جوون تصميم می گيرن انجمنی درست كنن كه هميشه از حال هم خبر داشته باشن و به درد هم بخورن حالا هم دنبال آدمای با حال و با مرام می گردن كه تعداد اين جمع رو به ميليون برسونن.
كمكمون می كنيد؟
Powered by MyPagerank.Net