با عرض پوزش از همهء خوانندگان عزیز، به ویژه همکاران خوبم در انجمن و سرگروه عزیزمان ! ادامهء مطلب همدان (ایرانگردی) را هفتهء آینده تقدیم حضورتان می کنم .
بیائید در لحظات پایانی سال کهنه، بیش از پیش، قدر یکدیگر بدانیم که تا ناگه ز یکدیگر نمانیم و بقیهء عمرمان را به حسرت و آه و افسوس نگذرانیم ...
4 ساله که بودی، فکر می کردی پدرت هر کاری رو می تونه انجام بده ...
5 ساله که بودی، فکر می کردی پدرت خیلی چیزها می دونه ...
6 ساله که بودی فکر می کردی پدرت از همهء پدرها باهوش تره ...
8 ساله که شدی گفتی پدرت همه چیز رو هم نمی دونه !
10 ساله که شدی با خودت گفتی اون موقع ها که پدرت بچه بوده همه چیز با حالا فرق داشته !
12 سالت که شد گفتی طبیعیه که پدرم چیزی در این مورد ندونه ! طرز فکر اون مربوط به چندین سال پیشه ...
14 ساله که بودی گفتی نمی خواد خیلی به حرفهاش اهمیت بدی !
16 ساله که بودی وقتی نصیحتت می کرد با خودت می گفتی باز هم گوش مفت گیر آورده !
18 ساله که شدی به خودت گفتی وای خدای من باز، گیر داد به رفتار و گفتار و لباس پوشیدنم !! همینطور بی خودی به آدم گیر می ده ...
عجب روزگاریه ...
21 ساله که بودی به خودت گفتی: پناه بر خدا، چرا بابام اینقدر از رده خارج شده ؟!!
25 سالت که شد دیدی باید ازش بپرسی !
یه چیزهایی در این مورد می دونه
انگار با این قضیه سر و کار داشته !
30 ساله که شدی گفتی بد نیست نظر پدرم رو هم در این مورد بپرسم. هر چی باشه اون چند تا پیراهن بیشتر از من پاره کرده و کلی تجربه داره ...
40 سالت که شد مونده بودی پدر، چطوری از پس این همه کار بر میاد، چقدر عاقله، چقدر تجربه داره ...
50 سالت که شد حاضر بودی همه چیزت رو بدی ولی پدر برگرده !!!! تا بتونی باهاش دربارهء مشکلات زندگیت حرف بزنی.
خیلی حیف شد ...
خیلی چیزها می تونستی ازش یاد بگیری ...
چرا قدر داشته هامون رو تا وقتی هستند، نمی دونیم ؟!!!
چرا ....
قدر آئینه بدانیم چو هست
نه در آن وقت، که افتاد و شکست !

رویای زنده رود بهترین سال زندگی تان را برای شما آرزو دارد ...
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام
سال خرم، فال نیکو، مال وافر، حال خوش
اصل ثابت، نسل باقی، تخت عالی، بخت رام
سلامتی و کامیابی و سربلندی و موفقیت شما آرزوی من است