تبليغاتX
انجمن جوانان زنده رود
Search

دكتر قيصر امين‌پور  

موضوع: شعر و ادبیات یکشنبه سیزدهم آبان 1386 22:42

دكتر قيصر امين‌پور ( 1338 - 1386 )

 

 

و قاف

حرف آخر عشق است

آنجا كه نام كوچك من

آغاز مي‌شود !

                                      

                                         

 

لطفا روي ادامه‌ي مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کیوان | لينک ثابت |

 

موضوع: شعر و ادبیات جمعه هشتم تیر 1386 13:15

ثقل زمين کجاست ؟

من در کجای جهان ايستاده ام ؟

با باری ز فريادهای خفته و خونين

ای سرزمين من

من در کجای جهان ايستاده ام ... ؟

 

                                               خسرو گلسرخی

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کیوان | لينک ثابت |

 

موضوع: شعر و ادبیات جمعه هفتم اردیبهشت 1386 14:8

سيدعلي صالحي

 

سلام!


حال همه‌ی ما خوب است
ملالی نيست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خيالی دور،
که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گويند
با اين همه عمری اگر باقی بود
طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم
که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و
نه اين دلِ ناماندگارِ بی‌درمان!

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کیوان | لينک ثابت |

نگاهی به یک استاد - زندگی نامه ی م-امید 

موضوع: شعر و ادبیات دوشنبه بیست و پنجم دی 1385 6:25

سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت،
سرها در گريبان است.
كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را.
نگه جز پيش پا را ديد،‌ نتواند،
كه ره تاريك و لغزان است.
و گر دست محبت سوي كس يازي،
به اكراه آورد دست از بغل بيرون،
كه سرما سخت سوزان است.
نفس كز گرمگاه سينه مي‌آيد برون، ابري شود تاريك.
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت.
نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم،
ز چشم دوستان دور يا نزديك؟
مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين!
هوا بس ناجوانمردانه سرد است… آي …
دمت گرم و سرت خوش باد!
سلامم را تو پاسخگوي. در بگشاي!
منم من! ميهمان هر شبت. لولي‌وش مغموم.
منم من، سنگ تيپا خورده رنجور.
منم، دشنام پست آفرينش، نغمهء ناجور
نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگ بيرنگم.
بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم.
حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي‌لرزد.
تگرگي نيست، مرگي نيست.
صدائي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم.
حسابت را كنار جام بگذارم.
چه مي‌گويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟
فريبت مي‌دهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست.
حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است.
و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده،
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهانست.
حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است.
سلامت را نمي‌خواهند پاسخ گفت.
هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان.
نفس‌ها ابر، دلها خسته و غمگين،
درختان اسكلتهاي بلور آجين،
زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه،
غبار آلود مهر و ماه،
زمستان است

ادامه ی  این مطلب را در ادمه ی مطلب دنبال کنید تا کمی بیشتر بدانید! او یک استاد بود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط | لينک ثابت |

 

موضوع: شعر و ادبیات جمعه بیست و دوم دی 1385 20:57

فريدون مشيري

                                  

اي جدايي تو بهترين بهانه‌ي گريستن

بي‌ تو من به اوج حسرتي نگفتني رسيده‌ام

اي نوازش تو بهترين اميد زيستن

در كنار تو

من ز اوج لذتي نگفتني گذشته‌ام  . . .

بر روي ادامه‌ي مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کیوان | لينک ثابت |

سلامی چو بوی خوش آشنایی 

موضوع: شعر و ادبیات جمعه پانزدهم دی 1385 3:20

سلام به همه ی دوستان عزیزم من کیوان حریری یا همون کیوان از بلاگفا هستم طبق برنامه ی جدید من در بخش روانشناسی و شعر وادبیات در خدمت شما دوستان خوبم هستم. امروز جمعه هست و من باید در مورد شعر و ادبیات مطلب بنویسم و همچنین اولین روز فعالیت رسمی من در این انجمن هم هست. ولی قبل از شروع مطالبم کمی در مورد کار خودم باید صحبت کنم . من عاشق شعر و ادبیات هستم در حقیقت من یک شاعر و ترانه سرا هستم . با خودم فکر کردم که قبل از اینکه مطلبی بنویسم در ابتدا به شرح کار خودم بپردازم و در این کار به کمک تک تک شما دوستان نیاز دارم .دوست دارم در شروع نظر ها و خواسته های شما دوستان رو در مورد این ضمینه بدونم یعنی اینکه شما عزیزان علاقه مند به دیدن و خواندن  شعر های نو - ترانه یا کلاسیک هستین؟

دوست دارین در مورد چه شعرایی آگاه بشین؟

در مورد چه شعر هایی صحبت کنیم؟

آیا به بررسی اشعار بپردازیم؟

به چه نوع نوشته هایی بپر دازیم؟

شعر ها و نوشته های ادبی زیبایی که متعلق به خود دوستان هم هست قرار بدهیم؟

و .................

یا به عبارتی در مورد هر آنچه که دوست دارین در این ضمینه عرضه بشود را به من انتقال دهید!

من خیلی علاقه مند هستم که یک شب شعر یا یه گرد همایی ماهانه نیز برقرار کنم  در این مورد هم دوست دارم نظر بدین!

و در آخر صحبتم هم باید عرض کنم من مشتاقانه منتظر نظرات و پیشنهادات شما دوستان خوب برای هر چه بهتر شدن این قسمت هستم .  چون من از پایان میترسم پس با یکی از شعر های نوی خودم این فصل را آغاز میکنم به نام : اگر از خانه ی ما میگذرید...

امید وارم مورد پسندتو قرار بگیرد:

آشنا با گذریم

از چه ها میگذریم

از دل و سنگ به یک اندازه

یا عبوری ساده

اگر از خانه ی ما میگذرید

آب را گل نکنید

وازه های عشق را

بر سرهر علفی... زیر پا خم نکنید

اگر از خانه ی ما میگذرید

همه اگه باشید

لانه ایی ساخته ام بر بلندای درش

لانه ویران مکنید

مرغ عشقی است در این خانه

بسر میبرد ایام فراق

اگر از خانه ما میگذرید

در کنار جوی من باغچه ایی ساخته ام

همه گل های اقاقی سرمست

خاطر خسته ی هر عابر پیر

باغ ویران مکنید

اگر از خانه ی ما میگذرید

مور را له مکنید

هر قدم چشم به زیر اندازید

خانه ی مورچه این نزدیکی است

اگر از خانه ی ما میگذرید

پر شکوفه شاخه ها میبینید

همه افتاده ز دیوار بلند

شاخه ها را نکنید که در این تابستان

گوی سرخی است بر این ساقه ی نرم

شاخه زخمی مکنید

سیب ها مال شماست

اگر از خانه ی ما میگذرید

ساده هم رد بشوید عشق راخم بکنید

آب را گل بکنید

لانه و باغ که ویرانه کنید

مور... بی خانه ...شاخه را تکه کنید

همه اگه باشید باز هم این دل من

عشق را میسازد

آب را صاف به فواره ی نور بشری میریزد

لانه و باغ به سختی همه آباد کند

مور بی خانه ی افسرده دل و شاد کند

باز از نو

نهالی بنشاند بر خاک

تا دگر باره که از خانه ی ما میگذرید

ساده تر رد نشوید

(کیوان-حریری)

 

نوشته شده توسط | لينک ثابت |

ادبیات- هوشنگ ابتهاج 

موضوع: شعر و ادبیات جمعه بیست و چهارم آذر 1385 11:43

 

هوشنگ ابتهاج ( ه . ا . سايه‌)

زندگينامه :

هوشنگ ابتهاج در سال 1306 در رشت به دنیا آمد. از جوانی در هر دو شاخه‌ی شعر قدیم و شعر نیمایی طبع‌آزمایی كرده و در هر دو زمینه آثار موفق و خوبی آفریده است. ابتهاج از مطرح‌ترین و بهترین غزل‌سرایان معاصر است. . .

بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کیوان | لينک ثابت |

شعر امروز ایران (مهدی اخوان ثالث) 

موضوع: شعر و ادبیات جمعه هفدهم آذر 1385 21:34

زندگي و شعر مهدي اخوان ثالث(م . اميد)

 

 

لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز می لرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های ! نخراشی به غفلت گونه ام را ، تیغ
 های ، نپریشی صفای زلفکم را ، دست
و آبرویم را نریزی ، دل
ای نخورده مست
لحظه ی دیدار نزدیک است

                                                                   . . .

  بر روي ادامه‌ِ مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط کیوان | لينک ثابت |

فلسفه شکل گيری انجمن
روزی روزگاری چندتا جوون تصميم می گيرن انجمنی درست كنن كه هميشه از حال هم خبر داشته باشن و به درد هم بخورن حالا هم دنبال آدمای با حال و با مرام می گردن كه تعداد اين جمع رو به ميليون برسونن.
كمكمون می كنيد؟
Powered by MyPagerank.Net